رفع الله رایت العباس
رفع الله رایت العباس - مطالب شهریور 1391

رفع الله رایت العباس

یا علی جان مقتدای من تویی

 

شعر شهادت امام صادق علیه السلام (3)

 

نوع مطلب :شعر ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حمید افشاری

    یا امام صادق(ع)

آن قدر بی‌صدا و خموش از ترانه‌ای

حِس می‌كنم شكسته و بی‌آشیانه‌ای

آقا شنیده‌ام پِیِ مركب دویده‌ای

پای برهنه،نیمه‌ی شب،چی كشیده‌ای؟

با پنجه زهر بر جگرت چنگ می‌زند

با لكّه‌های خون به لبت رنگ می‌زند

***

گیسو سفید ، قدّ كمان ، بین بستری

آقا چه قدر پیر شدی...شكل مادری

اشك فراق در نگهت موج می‌زند

دلواپس یتیمیِ موسی بن جعفری

چشم بقیع منتظر مقدمت شده

تو آخرین امانت شهر پیمبری

حالا به یاد خاطره‌ی دست بسته‌ات

گریان برای غربت زهرا و حیدری

آتش گرفت خانه‌ات امّا كسی نشد

در بین شعله كُشته‌ی دیواری و دری

آتش گرفت خانه‌ات امّا در آن میان

از خانواده‌ی تو نبُردند معجری

***

دشمن برای قتل تو شمشیر می‌كشید

قلب نبی ز غصه‌ی تو تیر می‌كشید

پیغمبر خدا به كجا بود...كربلا...

آنجا كه خون ز فاجعه تصویر می‌كشید

وقتی سر حسین به نیزه بلند شد

كلّ سپاه نعره‌ی تكبیر می‌كشید

(علی صالحی)



برنامه هئیت رایت العباس(ع)شهادت امام جعفر صادق(ع)

 

نوع مطلب :برنامه های هیئت رایت العباس(ع) ،

نوشته شده توسط:حمید افشاری

مراسم شب شهادت رئیس مکتب امام جعفرصادق علیه السلام
سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۱ از نماز مغرب و عشاء
سخنران: حاج مهدی قاسمی
موضوع سخنزانی: شیعه از دیدگاه امام صادق علیه السلام



شعر شهادت امام صادق علیه السلام (2)

 

نوع مطلب :شعر ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حمید افشاری

به نام خدا

جگری شعله شد و سوخت و خاکستر شد
شمع خاموش شد از باد و گلی پرپر شد
باز هم زهر نشست و بدنی گشت کبود
باز یاسی به زمین ریخت و نیلوفر شد
مو سفیدی به زمین خورد و به او خندیدند
پیرمردی ز نفس ماند و کمانی تر شد
خانه ی سوخته را بار دگر سوزاندند
باز تکرار غم آتش و دود و در شد
همه بر مرکب و من در پی شان روی زمین
بین این آه فقط ناله ی من مادر شد
دست من بسته و از داغ غمت افتادم
یاد دستت که به دنبال علی پرپر شد
یاد دستان یتیمی که به امید پدر
بین زنجیر ترک خورد و کمی لاغر شد
***
گوشواره ، گل سر رفت ز یادش اما
در عوض روضه ی او غارت انگشتر شد
حسن لطفی



شعر شهادت امام جعفر صادق علیه السلام

 

نوع مطلب :شعر ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حمید افشاری

بسم الله الرحمن الرحیم

مردی غروب کرد وقتی افق شکست
خورشید دیگری جای پدر نشست
او یک امام بود هرچند بی قیام
اویک رسول بود جبریل شاهد است
در آخرین کلام حرفش نماز بود
او جعفر خداست ، پیری که بود و هست
از ترس بشکند دشمن نماز او
این یک نماز نیست تیغی است روی دست
از پای منبرش بستند دست او
قومی عبا به دوش جمعی قلم به دست
آتش چه می کند با خانه ی خلیل؟
کاذب چه می برد از صادق الست؟
حرف از ثواب شد تشییع آمدند
ای دهر نابکار! ای روزگار پست!
زیر جنازه اش جمعند عدّه ای
فامیل بی نماز یا با نماز مست
کاش از ره ثواب جمعی به کربلا
تشییع شاه را بودند پای بست
وقتی افق شکست رأسی طلوع کرد
منبر سنان شد و واعظ بر آن نشست
محمّد سهرابی





 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو